| همه چی مون به هم میاد |
| ساعت ۸:٤٩ ب.ظ روز یکشنبه ٢۱ آذر ۱۳۸٩ |
|
کسی به فکر گلها نیست/کسی به فکر ماهیها نیست/کسی نمیخواهد باور کند که باغچه دارد میمیرد/که قلب باغچه در زیر آفتاب ورم کرده است/که ذهن باغچه دارد آرام آرام/از خاطرات سبز تهی میشود/وحس باغچه انگار/چیزی مجردست که در انزوای باغچه پوسیده است حیاط خانه ی ما تنهاست/حیاط خانه ی ما/در انتظار بارش یک ابر ناشناس/خمیازه میکشد/وحوض خانه ما خالی ست/ستاره های کوچک بی تجربه/از ارتفاع درختان به خاک می افتند/وازمیان پنجره های پریده رنگ خانه ماهیها/شبها صدای سرفه می آید/حیاط خانه ما تنهاست . پدر میگوید: <<ازمن گذشته ست/ازمن گذشته ست/من بار خود را بردم/وکار خودرا کرده ام>>ودر اتاقش از صبح تا غروب/یا شاهنامه میخواند/یا ناسخ التواریخ/پدر به مادر میگوید:<<لعنت به هر چه ماهی . هر چه مرغ!/وقتی که من بمیرم دیگر/چه فرق میکند که باغچه باشد/یا باغچه نباشد/برای من حقوق تقاعد کافی ست . مادر تمام زندگی اش/سجاده ای ست گسترده/در آسمان وحشت دوزخ/مادر همیشه در ته هر چیزی/دنبال جای پای معصیتی میگردد/وفکر میکندکه باغچه راکفر یک گیاه/آلوده کرده ست/مادر تمام روز دعا میخواند/مادر گناه طبیعی ست/وفوت میکندبه تمام گلها/وفوت میکند به ماهیها/وفوت میکند به خودش/مادر در انتظار ظهور است/وبخششی که نازل خواهد شد . برادرم به باغچه میگوید قبرستان/برادرم به اغتشاش علفها میخندد/وازجنازه ی ماهی ها/که زیر پوست بیمار آب/به ذره های فاسد تبدیل میشوند/شماره برمیدارد/برادرم به فلسفه معتاد است/برادرم شفای باغچه را/در انهدام باغچه میداند
پ ن : ومن با پدر و مادر و برادر نوعی چه فرقی دارم پ ن ن : انگاری همه اینا رو فروغ دیده بوده پ ن ن ن : اسم جعلی واسه خلیج فارس و مثلن خصوصی شدن معدنا منو انقد نسوزوند پ ن ن ن ن : توی همایش علی اصغر یک تف ناقابل از بچه ها جمع میکردیم حداقل چند تا درخت واسشون نگه میداشتیم !!!! (تعجب از حرف خودم) وخامت را از این بلاگها و سایتا فهمیدم : جنگلهای ساری وسواد کوه طعمه حریق شد جنگل ابر در آتش میسوزد ودل ما نیز
اومدم بنویسم نسرین ستوده ها رو کجای دلم بذارم... دیدم چه قدر آدم کثیفی هستم همین الان شام خوردم...دیگر چندمین روز اعتصاب غذایی هاش از دستم در رفته..بایداین جمله را تکرار کنم: <نه یکبار هزار بار> (همین مونده بود تن گلسرخیو نو گور بلرزونم ) حتا درخت خاموش کردنم از دستمون بر نمیاد حداقل خودم خاموش شم آبروی "ایرانی " وبردم گلسرخی: بسپاریم بر سنگ مزارمان تاریخ نزنند تا آیندگان ندانند بی عرضه گان این برهه از تاریخ ما بوده ایم.
کلمات کلیدی:
|
| از مـــــــــا بهتـــــــرون ***** |
| ساعت ٤:٥۱ ب.ظ روز چهارشنبه ۱٧ آذر ۱۳۸٩ |
|
1. پیام مشترک بهاره هدایت و مجید توکلی به مناسبت روز دانشجو ( البته پیام مشترک از داخل زندان واسه عقل ناقص من جای سواله ) 2. پیام دانشجویان برون مرزی به یاران در وطن میخواستم بعضی جاهاشو ادامه بدم از جمله : " میدانی که Slavoj Zizek از بزرگترین فیلسوفان معاصر گفت که اگر امیدی برای بهتر زیستن در دنیا باشد از کشورهای غربی نخواهد بود، چرا که مردمان آن در راحتی مضاعف زندگی میکنند. از کشورهای فقر زده هم نخواهد بود, چرا که آنان توانایی تشکل یابی مدنی را نخواهند داشت. بلکه از کشورهای میانه مانند ایران خواهد بود که مردمانش هم میخواهند و هم میتوانند بهتر زندگی کنند. تو و هم بندانت گواه روشنی هستید بر این مدعا " اما کاسه داغتر از آش شدن خوب نیس
آدرس : میدان انقلاب ، خیابان منیری جاوید ، کوچه بن بست بهاره میون این همه کوچه که به هم پیوسته ایرج جنتی عطایی / داریوش ________________ به قول یه دانشجوی دکترا تو تاکسی دیگه این فرار مغزها نیس فرار ژنهاست (سایه شوم مهاجرت دست از سرم بر نمیداره داره خفم میکنه ) < ماشاء الله هر روز با ورژن متفاوت امروز جودو > موقعیکه دیگه بچه هاشون فارسی هم بلد نیستن یعنی به کل ... فــــــــ ـــــــــرار ژنـهـــــ ــــــــــــا _____________________________ پارسال به خر بودنم پی بردم امسال التماس بیاید منوخر کنید یه بنده خدایی کمک کرد مهم کیفیته که عالی بود ومثال تی پارتیه آمریکا ! رو زد و اینکه اگه دیروز گولمون نمیزدن امروز این نمیشد ( اینو خیلی راست میگف ) انگاری یه قانون نا نوشته شده اینکه ورودیهای جدید پیش قدم باشن ؛ سال وسطیا با تجربه هاشون ناظر ، سال آخریا سیاست زده به فکر چه جور رفتنشون باشن وهمه هم قبولش کردن عجیبن غریبا واسه این ملت که سخنران از فـــــــرار مغزهـــــــا حرف میزنه کمترین تشویق صورت میگیره !! به این صفحه سر بزنین از نوع نوشتنش خیلی خوشم اومد اما میترسم برم تو مطالب جدیدش دوس دارم همین طوری تو خیال نتیجش بمونم
کلمات کلیدی:
|
| هوا بد است تو با کدام باد میروی ؟ |
| ساعت ٩:٥۳ ب.ظ روز دوشنبه ۱ آذر ۱۳۸٩ |
|
ارغوان شاخه ی همخون جدا مانده من آسمان تو چه رنگ است امروز ؟ آفتابی است هوا ؟ یا گرفته است هنوز ؟ .. یاد رنگینی در خاطر من گریه می انگیزد ارغوانم آنجاست ارغوانم تنها ست ارغوانم دارد می گرید ___________________ پیش ساز تو من از سحر سخن دم نزنم .. چه غریبانه تو با یاد وطن می نالی این دو تا شعر *سایه* خـــــــــــــــدان اینجا با صدای خودش یه چیز دیگه س پ ن :چیزی تو این شعرا هست که تو مهاجرای این دوره زمونه "ایرانی" کمیاب شده <به قول مکس> پ پ ن : آخ جون دوشنبه و ٩٠ اینم یه شعر واسه خر کردن خودم از سایه (بخاطر اینکه خودش رفته آلمان هوا بد است تو با کدام باد میروی چه ابرتیره ای گرفته سینه تو را که با هزار سال بارش شبانه روز هم دل تو وا نمی شود
تو از هزارهای دور آمدی در این درازنای خون فشان به هرقدم نشان نقش پای توست در این درشت نای دیو لاخ زهر طرف طنین گامهای ره گشای توست بلند و پست این گشاده دامگاه ننگ و نام به خون نوشته نامه وفای توست به گوش بیستون هنوز صدای تیشههای توست
چه تازیانه ها که با تن تو تاب عشق آزمود چه دارها که از تو گشت سربلند زهی که کوه قامت بلند عشق که استوار ماند در هجوم هر گزند
نگاه کن هنوز ان بلند دور آن سپیده آن شکوفه زار انفجار نور کهربای آرزوست سپیده ای که جان آدمی هماره در هوای اوست به بوی یک نفس در ان زلال دم زدن سزد اگر هزار باز بیفتی از نشیب راه و باز رو نهی بدان فراز
چه فکر میکنی جهان چو ابگینه شکسته ایست که سرو راست هم در او شکسته مینماید چنان نشسته کوه در کمین این غروب تنگ که راه بسته مینمایدت زمان بیکرانه را تو با شمار گام عمر ما مسنج به پای او دمی است این درنگ درد و رنج بسان رود که در نشیب دره سر به سنگ میزند رونده باش امید هیچ معجزی ز مرده نیست زنده
از این بلاگ
کلمات کلیدی:
|
| مشخصات نویسنده |
| آرشیو وبلاگ |
| مطالب اخیر |
| موضوعات وبلاگ |
|
|


... 

اگه بگن اسم یه نفرو بگو که تو "ایران" عاریه زندگی نمیکنه همین عادل فردوسی پور و میگم ( البته چیزی که من میبینم )
)












